این وبلاگ برای آشنایی و انسجام بیشتر فرهنگیان استان قم از سوی خودشان راه اندازی
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ممنوعيت فعاليت مدارس متوسطه با كمتر از 40 دانشآموز استمرار
فعاليت مدارس متوسطه شهري با كمتر از 40 نفر دانشآموز و متوسطه
فنيحرفهاي و كاردانش با كمتر از 30 هنرجو ممنوع است و در مدارس متوسطه
روستايي حداقل تعداد دانشآموز در كلاس 15 و حداكثر 40 نفر خواهد بود. فعاليت
مدارس متوسطه با كمتر از 40 نفر دانشآموز و متوسطه فني و حرفهاي و
كاردانش با كمتر از 30 هنرجو بر اساس بخشنامه صريح آموزش و پرورش ممنوع
شد. 1388/6/11 - 11:42:10 بهتر است آقای
عباسپور که به تازگی مدافع سرسخت معلمان شده است به این سوال پاسخ دهند
که یک معلم با امکاناتی که در اختیار دارد و نیز با توجه به فضای فیزیکی
اغلب مدارس که نیاز به توضیح ندارد چگونه باید تدریس کند ؟! آیا آقای
عباسپور و نیز کسانی که دائما پشت درهای بسته برای معلمان بخشنامه صادر می
کنند تاکنون در یک کلاس 40 نفره و بالاتر در شرایط کنونی تدریس کرده اند
تا معنای آن را بفهمند ! یا این که فکر می کنند چون معلمان ، معلمی را پذیرفته اند باید به هرگونه شرایط و لوازمی که آقایان تعیین می کنند پای بند باشند ! چگونه می توان در یک کلاس ۴۰ نفره ، دم از ارتقای کیفیت آموزش زد ؟ آقای عباسپور ! شما غم نان و مسکن معلمان را نخورید ! اگر سعی کنید
که حداقل جمعیت دانش آموزی در هر کلاس مطابق با استاندارد کشورهای همسایه
و نه جهان شود کاری بزرگ و فراموش نشدنی انجام داده اید ! بهترین کار برای یک معلم در شرایط کنونی ، کم کردن استرس های محیطی و شغلی است . شعار ندهید ... منبع : سوسن
كشاورز كه به عنوان گزينه پيشنهادي وزارت آموزش و پرورش دولت دهم معرفي
شده، در دولت نهم معاون وزير آموزش و پرورش و رئيس سازمان آموزش و پرورش
استثنايي كشور بوده است.
نازک آرای ساق گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آب ای دریغا ! به برم می شکنند ! دوستان و همکاران عزیز شورای مرکزی از این که به جهت عدم تشکیل مجمع عمومی سازمان ، شما را مخاطب قرار داده ام عذر خواهی می کنم ! زمزمه های اعتراضی سال های پس از جنگ را به خاطر دارید ؟ سازمان ما در آن شرایط شکل گرفت و در این مدت کوتاه چه دوران پر فراز و نشیبی را طی کرده است ! منطقه ۱۶ تهران ، شورای مرکزی و
دبیر کلی سازمان بستر فعالیت های بنده در کنار شما بوده و طی این مدت تمام
تلاش و مساعی این جانب هدفی جز موفقیت سازمان معلمان در پی گیری خواسته
هایش نداشته است ! به باور من ، حاصل تلاش ، هزینه ها و دستاوردهای جمعی ما به قدری بزرگ است که قطعا در تاریخ ثبت خواهد شد . اینک و در این زمانه غریب با توجه
به جمع بندی های خویش ، از سمت دبیر کلی سازمان استعفا داده و ضمن آرزوی
موفقیت برای همه عزیزان سازمان ، از این تاریخ عمده فعالیت های خود را به
صور دیگر مدنی و مسالمت آمیز سامان خواهم داد . از آن جا که شخصا در مسیر تحولات
۳۰ سال اخیر به گونه ای کاملا آگاهانه قرار داشته ام و در یک دهه گذشته با
فعالیت در سازمان معلمان درگیر مسائل جامعه و سازمان شده ام به صراحت
اعلان می کنم : آن که می خندد هنوز خبر هولناک را نشنیده است .... علی رضا هاشمی سنجانی سی ام مرداد یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت مقام رهبری: بعضی از نخبگان دچار بی بصیرتی هستند نمونه این گونه اظهارات را می توان از زبان آقای حداد عادل ، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی و عضو شورای عالی آموزش و پرورش می توان شنید : «دکتر حداد
عادل رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی و عضو شورای عالی آموزش و
پرورش گفت: پایبندی به قانون و ضرورت تربیت فکری مواردی است که باید در
درون دانشآموزان نهادینه شود. به گزارش
خبرنگار مهر، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی و عضو شورای عالی
آموزش و پرورش که در دومین روز اجلاس روسای آموزش و پرورش سخن میگفت، با
اشاره به مطلب فوق افزود: تربیت، کاری علمی، مستمر و مداوم است که فقط با
سخن گفتن حاصل نمیشود، چرا که گفتن، تنها مقدمه تربیت است. این نماینده
مجلس درخصوص مسئله تربیت گفت: مدرسه های ما باید محیط تربیت را از طریق
طراحی کارهای عملی و تکرار مداوم این فعالیت ها فراهم نمایند به طوری که
این تربیت منتهی به اخلاق باشد. این نماینده
مجلس شورای اسلامی خطاب به روسا و مدیران آموزش و پرورش حاضر در اجلاس
گفت: از شما میخواهم که پس از بازگشت به استانهای خود، یک برنامه عملی
برای مدیران مدارس زیرمجموعه خود طراحی کنید و از آنها بخواهید تا جدولی
از ارزشها، فضایل و رذایل اخلاقی را متناسب با دورههای تحصیلی
دانشآموزان به وجود آورند و این ارزشها را به صورت عملی در وجود متربیان
نهادینه کنند. حداد عادل ضمن
تاکید بر ضرورت تربیت فکری در دانشآموزان گفت: باید در مدارسمان
دانشآموزان را برای «فکر کردن» تربیت کنیم، بنابراین معلمان باید
دانشآموزان را وادار به فکر کردن کنند، چرا که «تفکر» عبارتی از تعقل است
در حالی که متاسفانه امروز در روشهای تربیتی بیش از آنکه به «عقل» اهمیت
داده شود به بالا بردن ضریب هوشی و «هوش» اهمیت داده میشود. حداد عادل
خطاب به روسای آموزش و پرورش حاضر در جلسه گفت: برای تثبیت و نهادینه کردن
مفاهیم اخلاقی باید کار عملی صورت بگیرد و این مسئلهای است که باید به
عنوان یک اصل مسلم از جانب شما مدیران روسای آموزش و پرورش انجام پذیرد. البته آقای
حداد قبلا و در دوره قبل مجلس شورای اسلامی سخن از ضرورت تبدیل ایران به
ژاپن اسلامی رانده بود اگرچه بعدها مجبور شد این حرف را پس بگیرد ! دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان (IBBY ) برای
فرستادن مقاله به سی و دومین کنگره سراسری که این بار در اسپانیا برگزار
می شود فراخوان داد. علاقه مندان به فرستادن مقاله به این کنگره باید فرم درخواست را در نشانی www.ibbycompostela2010.org/call-for-papers?lang=en پر کنند و به همراه طرح پیشنهادی خود پیرامون یکی از موضوع های اعلام شده، تا روز ۳۰ اکتبر (هشتم آبان) به دبیرخانه کنگره بفرستند. باسمه تعالی پس از یک هفته از انتشار نامه رهبری و دو هفته از انتصاب آقای اسفندیار رحیم مشائی بالاخره آقای مشائی خود استفتا داد و این جای تعجب دارد که چرا یک هفته بعد؟ چرا با استعفا؟ مگر امر رهبر ملغی شدن نبود؟ می خواستم بنویسم آب رفته به جوی باز نمی گردد! یعنی مگر آقای رئیس جمهور حساسیت ها در مورد مشائی را نمی دانست؟ بنابر این حذف رحیم مشائی آب رفته را به جوی باز نمی گرداند چون این کار کاری عمدی بوده و نشان دهنده تمایل او به عواقب این کار! اما با ناباوری تمام دیدیم که این استعفا در اصل برکناری نبوده بلکه به قول روزنامه ایران یک تبدیل پست بوده است بنابر این ٬ می بینیم که آقای رییس جمهور در انتخاب خود مصر و مصمم است و این عمل ایشان فقط بر اثر اجبار بود ه نه این که متنبه شده باشد. پس نه تنها آب رفته به جوی باز نمی گردد بلکه هنوز جنگ احمدی نژاد با نخبه گان و مراجع ادامه دارد! باسمه تعالی انتخاب اسفندیار رحیم مشائی به معاونت اول رئیس جمهور دهن کجی به مراجع تقلید دهن کجی مجلس دهن کجی به ملت به نظر می رسد رئیس محترم جمهور پس از موفقیت در حفظ صندلی ریاست جمهوری - با هر روش/ دروغ گویی/ تهمت زنی/ امنیتی کردن فضای کشور و... - امروز آنچنان به جایگاه خویش مغرور شده و از آنچنان اعتماد به نفس بالایی برخوردار شده است که اسفندیار رحیم مشائی صاحب تئوری دوستی با ملت اسرائیل و شاهکار اهدای قرآن با نوای دف و رقص به قاری را به عنوان معاون اول خویش برگزیده! جداْ جالب است و جای تبریک به آقای ذوالنور دارد که فرمودند باید رحیم مشایی پس گردنی بخورد چون برادر احمدی نژاد با پس گردنی رحیم مشائی را به سمت دست راستی خود انتخاب کرد. مبارک است. همچنان که فعالان سياسي و دانشجويي به انتصاب رحيم مشايي اعتراض کردند سيداحمد خاتمي عضو ارشد جامعه مدرسين حوزه علميه قم نيز انتصاب مشايي را مصداق «دهن کجي» به مراجع تقليد دانست و گفت؛ من در گذشته شايعاتي مي شنيدم که جناب رئيس جمهور بنا دارند آقاي مشايي را به عنوان معاون اول خود انتخاب کنند، ولي باور نمي کردم با توجه به حساسيت هاي موجود که شخص رئيس جمهور نيز از آن اطلاع دارند اين انتصاب صورت بگيرد، اما در کمال ناباوري اين خبر در رسانه ها اعلام شد، از اين رو ضروري است دو مطلب را خدمت رئيس جمهور محترم عرض کنم؛ مطلب اول اينکه افراد بايد صداي نظام باشند نه اينکه نظام خرج افراد شود و با توجه به حساسيت هاي مراجع تقليد، مجلس خبرگان رهبري، مجلس شوراي اسلامي و تعداد کثيري از فرهيختگان جامعه که حساسيت شان ارزشي و به انگيزه پاسداري از مقدسات است، به نظر مي رسد اين انتصاب براي دولت محترم چالش زا باشد. وي در ادامه افزود؛ نکته ديگر اين است که اين دوره از نظر قانوني آخرين دوره پياپي آقاي احمدي نژاد براي رياست جمهوري است ولي قطعاً آخرين دوره اصولگرايي نيست و نبايد به گونه يي باشد که اصولگرايي را دچار چالش کند. عضو مجلس خبرگان رهبري تصريح کرد؛ با توجه به حساسيت هاي مراجع عظام تقليد و بسياري از مشتاقان انقلاب اسلامي اين انتصاب را مناسب نمي دانم و تقاضا مي کنم آقاي احمدي نژاد قبل از اينکه موج انتقادات گسترده شود، در اين مورد تجديد نظر کند.خاتمي همچنين با اشاره به زمان برخي انتصابات مربوط به کابينه دهم اظهار داشت؛ با توجه به اينکه آقاي احمدي نژاد در حال حاضر رئيس جمهور دوره نهم هستند و پس از تنفيذ، رئيس جمهور دوره دهم خواهند بود، بعد از تنفيذ رهبري مي توانند به صورت قانوني انتصاب داشته باشند و اين اعلام قدري عجولانه محسوب مي شود. وي در عين حال گفت؛ اين انتقاد و نظر هرگز به معناي آن نيست که ارزش هاي دولت محترم کم رنگ شود. ما به دليل اينکه موفقيت دولت محترم را مي خواهيم، اين تذکر را به صورت خيرخواهانه به دولت محترم مي دهيم. تبریک به تمام حامیان احمدی نژاد : سید احمد خاتمی/ شیخ محمد یزدی/آقای ذوالنور و.... عدم کفايت از احمدي نژاد در دستور کار مجلس هشتم قرار گيرد و استيضاح احمدي نژاد را راهکار پيش روي نمايندگان عنوان کرد و گفت؛ «نمايندگان مستقل، اصولگرايان و اصلاح طلبان همگي از منتقدان رفتارها، عملکرد و اقدامات مشايي بودند و همواره در طول چهار سال گذشته، خواهان برکناري و اخراج او از کابينه از سوي احمدي نژاد بودند، اما اکنون شاهد هستيم ايشان با دهن کجي به مجلس، مشايي را معاون اول خود معرفي مي کند.»قنبري با بيان اينکه اين رفتار احمدي نژاد نشان داد او همچنان به دنبال کابينه مطيع و فرمانبردار است، افزود؛ «هيچ تغيير و تحولي در افکار و انديشه احمدي نژاد رخ نداده و او همچنان به دنبال کابينه فاميل سالار به جاي کابينه شايسته سالار است.» به گزارش پارلمان نيوز، وي انتخاب مشايي را به نوعي اعلام جنگ با مجلس و نمايندگان عنوان کرد.سخنگوي فراکسيون خط امام (ره) مجلس تصريح کرد؛ «مجلس بايد از همين ابتدا در برابر احمدي نژاد بايستد و اجازه ندهد شأن قوه اجرائيه کشور با انتخاب چنين افرادي پايين بيايد و امکانات کشور به دليل سوءمديريت ها هدر برود.» نماينده ايلام ادامه داد؛ «سوال و استيضاح رئيس جمهور از حقوق نمايندگان است و آنها هم اکنون مي توانند به دليل انتخاب مشايي، معاونين، مسائل مربوط به اداره کشور و حوادث جاري، طرح استيضاح يا طبق قانون عدم کفايت را مطرح کنند.»سخنگوي فراکسيون خط امام(ره) مجلس تاکيد کرد؛ «مجلس نبايد اجازه دهد همچون کابينه نهم فاميل سالاري و نزديک بودن به حلقه ياران احمدي نژاد ملاک انتخاب مديران باشد.»اين انتصاب در حالي صورت گرفت که همگان انتظار برخورد ديگري با مشايي داشتند به گونه يي که محمد مهدي شهرياري ضمن تبريک ارتقاي مشايي اظهار داشت؛ «به دليل حساسيت برادران اصولگرا در مورد عملکرد مشايي، آنها از رئيس جمهور انتظار داشتند مشايي را عزل کند، نه اينکه در منصب بالاتري بگمارد.»نماينده مردم بجنورد با اشاره به ارتقاي سمت اسفنديار رحيم مشايي از رياست سازمان ميراث فرهنگي به معاون اولي رئيس جمهور، تصريح کرد؛ اين ارتقاي جايگاه آقاي مشايي واقعاً جاي تبريک دارد. باسمه تعالی نتایج انتخابات در استان قم از سوی وزارت کشور اعلام شد:
احمدی نژاد رضایی کروبی موسوی کل آرای ماخوذه باطله ماخوذه آرای صحیح 422457 16297 2314 148467 599040 9505 589535 جای تعجب است که چرا در دیگر استان ها نتایج به صورت شهر به شهر اعلام شده ولی در شهر قم به صورت یک جا و استانی اعلام شده است. به نام خدا سلام، سلامی سبزتر از همه ی بهاران، از صبح تلاش می کنم وارد پست مطلب جدید شوم ولی مشکل وجود داشت تا حالا که موفق شدم. امروز که روز جمعه، روز انتظار و روز پیروزی است را به همه ی هم میهنان تبریک می گویم و با پایان یافتن تب انتخابات به نظر می رسد مشکلاتی در برابر فعالیت صنفی فرهنگیان و تلاش ایشان برای رسیدن به منافع صنفی ایشان وجود دارد که به برخی از آنها به صورت تیتر وار اشاره می کنم: ۱- نبودن یک تشکل صنفی که فرهنگیان را نمایندگی کند در هیچ یک از جناح های سیاسی کشور که چنین امری در استان قم شدیدا احساس می شود. البته تشکلهایی که در تهران موجود هستند اگر همه گیر و در تمام کشور سراسری شوند بهتر است. ۲- عدم آشنایی فرهنگیان و همکاران عزیزم با حقوق خویش. این مسأله موجب می شود که در بسیاری از موارد از حق قانونی خود کوتاه بیایند و یا به دلیل ندانستن حقوق خود مرعوب بالا دستی ها شده و از آن صرف نظر کنند. ۳- نبود پشتوانه های کافی جهت دفاع از فرهنگیان در برابر بی عدالتی ها و تبعیض ها. به نظر می رسد بیش از این که از انتخاب شخصی در انتخابات امروز خوشحال شویم باید سازکارهایی را برای از میان بردن این سه مشکل فراهم آوریم و با ایجاد اتحاد میان همکاران بتوانیم به عنوان یک صنف تأثیرگذار در انتخابات آتی شرکت نماییم. تشکیل سازمان نظام صنفی معلمان هم قدم خوبی خواهد بود در این جهت. به امید فردایی روشن تر
به گزارش خبرنگار ايلنا، معاونت برنامهريزي و توسعه مديريت
آموزش و پرورش با اصلاح بخشهايي از بخشنامههاي ساماندهي نيروي انساني 2
آموزش و پرورش به طور صريح اعلام كرد كه استمرار فعاليت مدارس متوسطه شهري
با كمتر از 40 نفر دانشآموز و متوسطه فنيحرفهاي و كاردانش با كمتر از
30 هنرجو ممنوع است و در مدارس متوسطه روستايي حداقل تعداد دانشآموز در
كلاس 15 و حداكثر 40 نفر خواهد بود.
اين در حالي است كه در دوره
راهنمايي تحصيلي استمرار فعاليت مدارس راهنمايي شهري حداقل 25 نفر و
حداكثر 38 عضو است و اين در حالي است كه در مدارس روستايي با كمتر از 40
نفر دانشآموز ممنوع است و حداقل تعداد دانشآموز 12 و حداكثر 38 نفر است.
به گزارش خبرنگار ايلنا، اين اعلام صريح در حالي است كه سال تحصیلی
گذشته نیز میانگین دانش آموزان در کلاسهای درس همین تعداد بود و رقمهای
عنوان شده توسط وزارت آموزش و پرورش بیانگر این است که مسئولان این
وزارتخانه نه تنها هیچ برنامه ای برای کاهش جمعیت دانش آموزی کلاسهای درس
ندارند بلکه بی نظمی و شلوغی کلاسهای درس و متعلقب آن افت تحصيلي شديد در
سال گذشته را یک چالش نمی دانند.
همچنين بسیاری از مدارس به خصوص در
مناطق جنوبی تهران که جمعیت بالایی در آن زندگی می کنند در سال تحصیلی
گذشته به دلیل اجرای دستورالعمل ساماندهی نیروی انسانی که کاهش تعداد حق
التدریسیها و معلمان و یک نوبته کردن مدارس دونوبته را به دنبال داشت
کلاسهای 40 نفر به بالا داشتند که از همان ابتدای سال موجب نارضایتی
معلمان آنها و والدین دانش آموزان شده بود.
کد خبر : 74907
سوابق سوسن کشاورز وزير پيشنهادي آموزش و پرورش
سوسن كشاورز متولد 1344 رودبار الموت، كارشناس علوم اقتصادي، كارشناس ارشد
تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش و دكتراي فلسفه تعليم و تربيت است.
* سوابق:
- عضو هيات علمي دانشگاه تربيت معلم
- مجري 7 طرح تحقيقاتي و پژوهشي
- معاون وزير آموزش و پرورش و رئيس سازمان آموزش و پرورش استثنايي كشور
- رئيس اداره پژوهش دانشكده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس
- رئيس كارگروهها و كميته هاي تخصصي
دوستان عزیز سلام؛
خبر استعفای آقای هاشمی دبیر کل پر تلاش سازمان معلمان تهران بسیار تعجب بر انگیز و حاوی جو سنگین
حاکم بر فضای فرهنگی و فعالیت های صنفی کشور است. تحلیل این ماجرا و آنچه بر سر این تشکل صنفی
خواهد آمد که از درون جامعه ی فرهنگیان با زحمات بسیار به وجود آمده بود و بررسی دلایل ایشان برای
استعفا را به زمانی دیگر وا می نهیم و متن نامه ی ایشان را در این مجال درج می کنیم:
مقام معظم رهبري در ديدار اعضاي سپاه ولىامر فرمودند: متأسفانه بعضى از نخبگان خودشان هم دچار بىبصيرتىاند؛ نميفهمند؛ اصلاً ملتفت نيستند. يك حرفى يكهو به نفع جبههاى كه همتش نابودى بناى جمهورى اسلامى است مي پرانند.
به گزارش دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله خامنهاي، مقام معظم رهبري با اعضاي دفتر رهبري و سپاه ولى امر ديدار كردند.
متن كامل سخنان حضرت آيت الله خامنهاي در اين ديدار به شرح زير است:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
اولاً تبريك عرض ميكنيم اين اعياد بزرگ و پياپى را كه حقيقتاً هر كدامى براى دلهاى شيعيان يك خورشيد فروزنده است، يك شعاع خيره كننده است؛ ولادت حضرت اباعبداللَّهالحسين (عليه الصّلاة و السّلام)، ولادت حضرت سجاد (عليه الصّلاة و السّلام) و ولادت حضرت ابىالفضلالعباس (عليه الصّلاة و السّلام). انشاءاللَّه كه بر همهى شماها اين اعياد مبارك باشد. مبارك بودن هم به اين است كه اولاً دلتان انشاءاللَّه شاد باشد، روحتان برخوردار از آرامش و سكينهى الهى باشد، همهى وجودتان سرشار از اعتماد به خدا و توكل به خداى متعال باشد. اگر اينها شد، عيد به طور كامل براى شما مبارك است. سعى كنيم اينها را براى خودمان تدارك ببينيم؛ دلهايمان را شاد كنيم، جانهايمان را از سكينهى الهى برخوردار كنيم، اعتماد به خدا را هم در وجود خودمان روز به روز بيشتر كنيم.
ما به يك قولِ متعارفِ معمولى از سوى آدمى كه كار بدى از او نديدهايم، اعتماد ميكنيم؛ قرضى از او ميخواهيم، كارى دست او داريم، او به ما وعده ميكند كه بسيار خوب، من اين كار را براى شما انجام ميدهم. ما معمولاً اعتماد ميكنيم، راه مىافتيم مقدمات كار را فراهم ميكنيم، در حالى كه او يك انسانى بيش نيست؛ ممكن است پشيمان بشود، ممكن است كسى بيايد رأى او را بزند، ممكن است فراموش كند، ممكن است آن امكانى كه به وسيلهى او ميخواست به ما كمك بكند، از دستش برود؛ ده جور يا دهها جور احتمال تخلف اين وعده هست، ليكن ما اعتماد ميكنيم. خوب، خداى متعال چقدر وعده كرده است به مؤمنين؛ وعدهى نصرت، وعدهى هدايت، وعدهى تعليم؛ «و اتّقوا اللَّه و يعلّمكم اللَّه»،(1) وعدهى حفظ و صيانت، وعدهى كمك در امور دنيا؛ اين همه خداى متعال به ما وعده كرده. البته اين وعدهها مطلق نيست؛ شروطى دارد، شروطش هم خيلى شروط دشوارى نيست، از دست ماها بر مىآيد. دليلش هم اين است كه جاهائى كه به اين شروط عمل كرديم، خداى متعال به ما كمك كرد؛ نمونهاش جنگ تحميلى. شما جوانهائى كه دوران جنگ تحميلى را درك نكرديد، بدانيد؛ آن روزى كه جنگ تحميلى شروع شد، همهى صاحبنظران، همهى تحليلگران، همهى نخبگان به طور قاطع ميگفتند صدام در اين جنگ پيروز است و ايران شكستخورده است؛ جز يك عدهى معدودى، آن كسانى كه به نگاه اسلامى و ايمانى اعتقاد داشتند - نگاه امام به حوادث - آنها نه، آنها در دلشان اميدى بود؛ حالا كم يا زياد؛ بعضى كورسوى اميدى بود، بعضى نه، دلشان روشن بود.
من اين خاطره را بارها نقل كردهام: در روزهاى سوم چهارم جنگ بود، توى اتاق جنگ ستاد مشترك، همه جمع بوديم؛ بنده هم بودم، مسئولين كشور؛ رئيس جمهور، نخست وزير - آن وقت رئيس جمهور بنىصدر بود، نخست وزير هم مرحوم رجائى بود - چند نفرى از نمايندگان مجلس و غيره، همه آنجا جمع بوديم، داشتيم بحث ميكرديم، مشورت ميكرديم. نظامىها هم بودند. بعد يكى از نظامىها آمد كنار من، گفت: اين دوستان توى اتاق ديگر، يك كار خصوصى با شما دارند. من پا شدم رفتم پيش آنها. مرحوم فكورى بود، مرحوم فلاحى بود - اينهائى كه يادم است - دو سه نفر ديگر هم بودند. نشستيم، گفتيم: كارتان چيست؟ گفتند: ببينيد آقا! - يك كاغذى در آوردند. اين كاغذ را من عيناً الان دارم توى يادداشتها نگه داشتهام كه خط آن برادران عزيز ما بود - هواپيماهاى ما اينهاست؛ مثلاً اف 5، اف 4، نميدانم سى 130، چى، چى، انواع هواپيماهاى نظامىِ ترابرى و جنگى؛ هفت هشت ده نوع نوشته بودند. بعد نوشته بودند از اين نوع هواپيما، مثلاً ما ده تا آمادهى به كار داريم كه تا فلان روز آمادگىاش تمام ميشود. اينها قطعههاى زودْتعويض دارند - در هواپيماها قطعههائى هست كه در هر بار پرواز يا دو بار پرواز بايد عوض بشود - ميگفتند ما اين قطعهها را نداريم. بنابراين مثلاً تا ظرف پنج روز يا ده روز اين نوع هواپيما پايان ميپذيرد؛ ديگر كأنه نداريم. تا دوازده روز اين نوعِ ديگر تمام ميشود؛ تا چهارده پانزده روز، اين نوع ديگر تمام ميشود. بيشترينش سى 130 بود. همين سى 130 هائى كه حالا هم هست كه حدود سى روز يا سى و يك روز گفتند كه براى اينها امكان پرواز وجود دارد. يعنى جمهورى اسلامى بعد از سى و يك روز، مطلقاً وسيلهى پرندهى هوائى نظامى - چه نظامى جنگى، چه نظامى پشتيبانى و ترابرى - ديگر نخواهد داشت؛ خلاص! گفتند: آقا! وضع جنگ ما اين است؛ شما برويد به امام بگوئيد. من هم از شما چه پنهان، توى دلم يك قدرى حقيقتاً خالى شد! گفتيم عجب، واقعاً هواپيما نباشد، چه كار كنيم! او دارد با هواپيماهاى روسى مرتباً مىآيد. حالا خلبانهايش عرضهى خلبانهاى ما را نداشتند، اما حجم كار زياد بود. همين طور پشت سر هم مىآمدند؛ انواع كلاسهاى گوناگون ميگ داشتند.
گفتم خيلى خوب. كاغذ را گرفتم، بردم خدمت امام، جماران؛ گفتم: آقا! اين آقايان فرماندهان ما هستند و ما دار و ندار نظاميمان دست اينهاست. اينها اينجورى ميگويند؛ ميگويند ما هواپيماهاى جنگيمان تا حداكثر مثلاً پانزده شانزده روز ديگر دوام دارد و آخرين هواپيمايمان كه هواپيماى سى 130 است و ترابرى است، تا سى روز و سى و سه روز ديگر بيشتر دوام ندارد. بعدش، ديگر ما مطلقاً هواپيما نداريم. امام نگاهى كردند، گفتند - حالا نقل به مضمون ميكنم، عين عبارت ايشان يادم نيست؛ احتمالاً جائى عين عبارات ايشان را نوشته باشم - اين حرفها چيست! شما بگوئيد بروند بجنگند، خدا ميرساند، درست ميكند، هيچ طور نميشود. منطقاً حرف امام براى من قانع كننده نبود؛ چون امام كه متخصص هواپيما نبود؛ اما به حقانيت امام و روشنائى دل او و حمايت خدا از او اعتقاد داشتم، ميدانستم كه خداى متعال اين مرد را براى يك كار بزرگ برانگيخته و او را وا نخواهد گذاشت. اين را عقيده داشتم. لذا دلم قرص شد، آمدم به اينها - حالا همان روز يا فردايش، يادم نيست - گفتم امام فرمودند كه برويد همينها را هرچى ميتوانيد تعمير كنيد، درست كنيد و اقدام كنيد.
همان هواپيماهاى اف 5 و اف 4 و اف 14 و اينهائى كه قرار بود بعد از پنج شش روز بكلى از كار بيفتد، هنوز دارد تو نيرو هوائى ما كار ميكند! بيست و نُه سال از سال 59 ميگذرد، هنوز دارند كار ميكنند! البته تعدادى از آنها توى جنگ آسيب ديدند، ساقط شدند، تير خوردند، بعضيشان از رده خارج شدند، اما از اين طرف هم در قبال اين ريزش، رويشى وجود داشت؛ مهندسين ما در دستگاههاى ذىربط توانستند قطعات درست كنند، خلأها را پر كنند و بعضى از قطعات را علىرغم تحريم، به كورى چشم آن تحريم كنندهها، از راههائى وارد كنند و هواپيماها را سرپا نگه دارند. علاوه بر اينها، از آنها ياد بگيرند و دو نوع هواپيماى جنگى خودشان بسازند. الان شما ميدانيد كه در نيروى هوائى ما، دو نوع هواپيماى جنگى - البته عين آن هواپيماهاى قبلىِ خود ما نيست، اما بالاخره از آنها استفاده كردند. مهندس است ديگر، نگاه ميكند به كارى، تجربه مىاندوزد، خودش طراحى ميكند - دو كابينهى براى آموزش و يك كابينهى براى تهاجم نظامى، ساخته شده. علاوه بر اينكه همانهائى هم كه داشتيم، هنوز داريم و توى دستگاههاى ما هست.
اين، توكل به خداست؛ اين، صدق وعدهى خداست. وقتى خداى متعال با تأكيد فراوان و چندجانبه ميفرمايد: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره»؛(2) بىگمان، بىترديد، حتماً و يقيناً خداى متعال نصرت ميكند، يارى ميكند كسانى را كه او را، يعنى دين او را يارى كنند - وقتى خدا اين را ميگويد - من و شما هم ميدانيم كه داريم از دين خدا حمايت ميكنيم، يارىِ دين خدا ميكنيم. بنابراين، خاطرجمع باشيد كه خدا نصرت خواهد كرد.
بعد از آغاز جنگ تحميلى هم دهها بار - حالا اگر ريزهايش را بخواهيم حساب كنيم، بيش از اين حرفها شايد بشود گفت؛ هزارها بار، اما حالا آن رقمهاى درشت را آدم بخواهد حساب كند - ما نصرت الهى را ديديم؛ كمك الهى را ديديم. يكىاش همين آمدن اسرا بود. ما حدود پنجاه هزار اسير پيش عراق داشتيم؛ پنجاه هزار. او هم يك خرده كمتر از اين، در همين حدودها، اسير دست ما داشت. منتها فرقش اين بود كه اسيرهائى كه او پيش ما داشت، همه نظامى بودند، اسيرهائى كه ما پيش او داشتيم، خيلىشان غيرنظامى بودند. توى همين بيابانها مردم را جمع كرده بودند، برده بودند. من وقتى كه جنگ تمام شد، به نظرم رسيد كه پس گرفتن اين اسيرها از صدام، احتمالاً سى سال طول ميكشد؛ سى سال! چون تبادل اسرا را در جنگهاى معروف ديده بوديم ديگر. در جنگ بينالملل، جنگ ژاپن، بعد از گذشت بيست سى سال، هنوز يك طرف مدعى بود كه ما چند تا اسير پيش شما داريم؛ او ميگفت نداريم؛ چك چونه، بنشين برخيز؛ تا بالاخره به يك نتيجهاى ميرسيدند. بايد صد تا كنفرانس گذاشته بشود، نشست و برخاست بشود، تا ثابت كنيم كه بله، فلان تعداد اسير هنوز باقىاند؛ آن هم قطره چكانى. صدام اينجورى بود ديگر؛ آدم بدقلق، بداخلاق، خبيث، موذى، هر وقت احساس قدرت كند، حتماً قدرتنمائىاى از خودش نشان بدهد؛ اينجور آدمى بود؛ صدام طبيعتش خيلى طبيعت پستِ دنىاى بود. آدمهاى پست و دنى هرجا احساس قدرت بكنند، آنچنان منتفخ ميشوند كه با آنها اصلاً نميشود هيچ مبادله كرد؛ هيچ. آن وقتى كه احساس ضعف ميكنند، در مقابل يك قويترى قرار ميگيرند، از مورچه خاكسارتر ميشوند! ديديد ديگر؛ صدام به آمريكائىها التماس ميكرد. قبل از اينكه آمريكائىها به عراق حمله كنند - اين دفعهى اخير - التماس ميكرد كه بيائيد با ما بسازيد، همهمان عليه جمهورى اسلامى متحد بشويم. منتها شانسش نيامد ديگر كه آمريكائىها از او قبول كنند.
من ميگفتم سى سال طول ميكشد كه اسرا آزاد بشوند. خداى متعال صحنهاى درست كرد و اين احمق قضيهى حملهاش به كويت پيش آمد، احساس كرد كه اگر بخواهد با كويت بجنگد - البته جنگش با كويت به قصد تصرف كامل كويت بود - احتياج دارد به اينكه از ايران خاطرش جمع باشد؛ اين هم با بودن اسرا امكانپذير نيست. اول نامه نوشت به رئيس جمهور وقت و به نحوى به بنده، چون از اين طرف جواب درستى نگرفت، بنا كرد اسرا را خودش آزاد كردن، كه ديگر آنهائى كه يادشان است، يادشان هست. يكهو خبر شديم كه اسرا از مرز دارند مىآيند؛ همين طور پشت سر هم گروه گروه آمدند، تا تمام شد. اين كار خدا بود، اين نصرت الهى بود. و ديگر همين طور از اين قضايا تا امروز.
شماها برادران و خواهران عزيزى هستيد. هم آن كسانى كه در حفاظت اينجا يا در تشكيلات ادارى اينجا مشغول خدمتند، هم خانوادههايشان؛ خانمهايشان، فرزندانشان؛ پسر و دخترشان. واقعاً داريد خدمت ميكنيد، جاى حساسى هم خدمت ميكنيد. اگر من بخواهم يك توصيه به شما بكنم، آن توصيه اين خواهد بود كه بصيرت خودتان را زياد كنيد؛ بصيرت. بلاهائى كه بر ملتها وارد ميشود، در بسيارى از موارد بر اثر بىبصيرتى است. خطاهائى كه بعضى از افراد ميكنند - مىبينيد در جامعهى خودمان هم گاهى بعضى از عامهى مردم و بيشتر از نخبگان، خطاهائى ميكنند. نخبگان كه حالا انتظار هست كه كمتر خطا كنند، گاهى خطاهايشان اگر كماً هم بيشتر نباشد، كيفاً بيشتر از خطاهاى عامهى مردم است - بر اثر بىبصيرتى است؛ خيلىهايش، نميگوئيم همهاش.
بصيرت خودتان را بالا ببريد، آگاهى خودتان را بالا ببريد. من مكرر اين جملهى اميرالمؤمنين را به نظرم در جنگ صفين در گفتارها بيان كردم كه فرمود: «الا و لايحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر».(3) ميدانيد، سختى پرچم اميرالمؤمنين از پرچم پيغمبر، از جهاتى بيشتر بود؛ چون در پرچم پيغمبر دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زير پرچم اميرالمؤمنين دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهائى را ميزد كه دوست ميزند؛ همان نماز جماعت را كه تو اردوگاه اميرالمؤمنين ميخواندند، تو اردوگاه طرف مقابل هم - در جنگ جمل و صفين و نهروان - ميخواندند. حالا شما باشيد، چه كار ميكنيد؟ به شما ميگويند: آقا! اين طرفِ مقابل، باطل است. شما ميگوئيد: اِ، با اين نماز، با اين عبادت! بعضىشان مثل خوارج كه خيلى هم عبادتشان آب و رنگ داشت؛ خيلى. اميرالمؤمنين از تاريكى شب استفاده كرد و از اردوگاه خوارج عبور كرد، ديد يكى دارد با صداى خوشى ميخواند: «أمّن هو قانت ءاناء اللّيل»(4) - آيهى قرآن را نصفه شب دارد ميخواند؛ با صداى خيلى گرم و تكان دهندهاى - يك نفر كنار حضرت بود، گفت: يا اميرالمؤمنين! به به! خوش به حال اين كسى كه دارد اين آيه را به اين قشنگى ميخواند. اى كاش من يك موئى در بدن او بودم؛ چون او به بهشت ميرود؛ حتماً، يقيناً؛ من هم با بركت او به بهشت ميروم. اين گذشت، جنگ نهروان شروع شد.
بعد كه دشمنان كشته شدند و مغلوب شدند، اميرالمؤمنين آمد بالاسر كشتههاى دشمن، همين طور عبور ميكرد و ميگفت بعضىها را كه به رو افتاده بودند، بلندشان كنيد؛ بلند ميكردند، حضرت با اينها حرف ميزد. آنها مرده بودند، اما ميخواست اصحاب بشنوند. يكى را گفت بلند كنيد، بلند كردند. به همان كسى كه آن شب همراهش بود، حضرت فرمود: اين شخص را ميشناسى؟ گفت: نه. گفت: اين همان كسى است كه تو آرزو كردى يك مو از بدن او باشى، كه آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناك ميخواند! اينجا در مقابل قرآن ناطق، اميرالمؤمنين (عليه افضل صلوات المصلّين) ميايستد، شمشير ميكشد! چون بصيرت نيست؛ بصيرت نيست، نميتواند اوضاع را بفهمد.
بنده بارها اين جبهههاى سياسى و صحنههاى سياسى را مثال ميزنم به جبههى جنگ. اگر شما تو جبههى جنگ نظامى، هندسهى زمين در اختيارتان نباشد، احتمال خطاهاى بزرگ هست. براى همين هم هست كه شناسائى ميروند. يكى از كارهاى مهم در عمل نظامى، شناسائى است؛ شناسائى از نزديك، كه زمين را بروند ببينند: دشمن كجاست، چه جورى است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه است، تا بفهمند چه كار بايد بكنند. اگر كسى اين شناسائى را نداشته باشد، ميدان را نشناسد، دشمن را گم بكند، يك وقت مىبينيد كه دارد خمپارهاش را، توپخانهاش را آتش ميكند به طرفى، كه اتفاقاً اين طرف، طرفِ دوست است، نه طرفِ دشمن. نميداند ديگر. عرصهى سياسى عيناً همين جور است. اگر بصيرت نداشته باشيد، دوست را نشناسيد، دشمن را نشناسيد، يك وقت مىبينيد آتش توپخانهى تبليغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما به طرف قسمتى است كه آنجا دوستان مجتمعند، نه دشمنان. آدم دشمن را بشناسد؛ در شناخت دشمن خطا نكنيم. لذا بصيرت لازم است، تبيين لازم است.
يكى از كارهاى مهم نخبگان و خواص، تبيين است؛ حقائق را بدون تعصب روشن كنند؛ بدون حاكميت تعلقات جناحى و گروهى و بر دل آن گوينده. اينها مضر است. جناح و اينها را بايد كنار گذاشت، بايد حقيقت را فهميد. در جنگ صفين يكى از كارهاى مهم جناب عمار ياسر تبيين حقيقت بود. چون آن جناح مقابل كه جناح معاويه بود، تبليغات گوناگونى داشتند. همينى كه حالا امروز به آن جنگ روانى ميگويند، اين جزو اختراعات جديد نيست، شيوههاش فرق كرده؛ اين از اول بوده. خيلى هم ماهر بودند در اين جنگ روانى؛ خيلى. آدم نگاه ميكند كارهايشان را، مىبيند كه در جنگ روانى ماهر بودند. تخريب ذهن هم آسانتر از تعمير ذهن است. وقتى به شما چيزى بگويند، سوءظنى يك جا پيدا كنيد، وارد شدن سوء ظن به ذهن آسان است، پاك كردنش از ذهن سخت است. لذا آنها شبههافكنى ميكردند، سوء ظن را وارد ميكردند؛ كار آسانى بود. اين كسى كه از اين طرف، خودش را موظف دانسته بود كه در مقابل اين جنگ روانى بايستد و مقاومت كند، جناب عمار ياسر بود، كه در قضاياى جنگ صفين دارد كه با اسب از اين طرف جبهه، به آن طرف جبهه و صفوف خودى ميرفت و همين طور اين گروههائى را كه - به تعبيرِ امروز، گردانها يا تيپهاى جدا جداى از هم - بودند، به هر كدام ميرسيد، در مقابل آنها مىايستاد و مبالغى براى آنها صحبت ميكرد؛ حقائقى را براى آنها روشن ميكرد و تأثير ميگذاشت. يك جا ميديد اختلاف پيدا شده، يك عدهاى دچار ترديد شدند، بگو مگو توى آنها هست، خودش را بسرعت آنجا ميرساند و برايشان حرف ميزد، صحبت ميكرد، تبيين ميكرد؛ اين گرهها را باز ميكرد.
بنابراين، بصيرت مهم است. نقش نخبگان و خواص هم اين است كه اين بصيرت را نه فقط در خودشان، در ديگران به وجود بياورند. آدم گاهى مىبيند كه متأسفانه بعضى از نخبگان خودشان هم دچار بىبصيرتىاند؛ نميفهمند؛ اصلاً ملتفت نيستند. يك حرفى يكهو به نفع دشمن ميپرانند؛ به نفع جبههاى كه همتش نابودى بناى جمهورى اسلامى است به نحوى. نخبه هم هستند، خواص هم هستند، آدمهاى بدى هم نيستند، نيت بدى هم ندارند؛ اما اين است ديگر. بىبصيرتى است ديگر. اين بىبصيرتى را بخصوص شما جوانها با خواندن آثار خوب، با تأمل، با گفتگو با انسانهاى مورد اعتماد و پخته، نه گفتگوى تقليدى - كه هر چه گفت، شما قبول كنيد. نه، اين را من نميخواهم - از بين ببريد. كسانى هستند كه ميتوانند با استدلال، آدم را قانع كنند؛ ذهن انسان را قانع كنند. و حتّى حضرت ابىعبداللَّهالحسين (عليهالسّلام) هم از اين ابزار در شروع نهضت و در ادامهى نهضت استفاده كرد. حالا چون ايام مربوط به امام حسين (عليهالسّلام) است، اين جمله را عرض كرده باشيم:
امام حسين را فقط به جنگِ روز عاشورا نبايد شناخت؛ آن يك بخش از جهاد امام حسين است. به تبيين او، امر به معروف او، نهى از منكر او، توضيح مسائل گوناگون در همان منى و عرفات، خطاب به علما، خطاب به نخبگان - حضرت بيانات عجيبى دارد كه تو كتابها ثبت و ضبط است - بعد هم در راه به سمت كربلا، هم در خود عرصهى كربلا و ميدان كربلا، بايد شناخت. در خود عرصهى كربلا حضرت اهل تبيين بودند، ميرفتند، صحبت ميكردند. حالا ميدان جنگ است، منتظرند خون هم را بريزند، اما از هر فرصتى اين بزرگوار استفاده ميكردند كه بروند با آنها صحبت بكنند، بلكه بتوانند آنها را بيدار كنند. البته بعضى خواب بودند، بيدار شدند؛ بعضى خودشان را به خواب زده بودند و آخر هم بيدار نشدند. آنهائى كه خودشان را به خواب ميزنند، بيدار كردن آنها مشكل است، گاهى اوقات غير ممكن است.
انشاءاللَّه اين عيد سعيد، اين اعياد سعيد بر همهى شما مبارك باشد و دل خوش، روح پراميد، وجودِ پر از سكينه و آرامش و اعتماد و تحرك در راه هدف، توفيقى باشد كه خداى متعال به زن و مرد شما و پير و جوان شما انشاءاللَّه عنايت كند.
والسّلام عليكم و رحمهاللَّه و بركاته
1) بقره: 282
2) حج: 40
3) نهج البلاغه، خطبهى 173
4) زمر: 9
دکتر
غلامعلی حداد عادل با اشاره به جهاد علمی و اینکه تلاش علمی از جنس جهاد
است گفت: تلاش در مسئله تعلیم و تربیت به معنای منافات تعلیم با تربیت
نیست، چرا که هر دو لازم و ملزومند اما بنده نگرانم که توجه به تعلیم ما
را از پرداختن به تربیت غافل کند.
بنابراین گزارش، رئیس کمیسیون
فرهنگی مجلس با تاکید بر مسئله لزوم یاددهی پایبندی به قانون به
دانشآموزان گفت: هیچ جامعهای در طول تاریخ بدون رعایت قانون دوام پیدا
نمیکند اما باید توجه داشت که یادگیری پایبندی به قانون، نیز تنها با سخن
گفتن از قانون حاصل نمیشود، بلکه باید با رفتاری عملی نسل آینده را برای
رعایت قانون تمرین داد.
دکتر حداد عادل تصریح کرد: اگر میخواهیم
نسل آینده قانونپذیر باشد، باید این امر از دوران کودکی و توسط مدارس در
کودکان و نوجوانان نهادینه شود و در ادامه ضمن برشمردن فضایل اخلاقی «صبر»
و «حلم» این دو را از نشانههای رشدیافتگی و خردمندی آدمی عنوان کرد و
افزود: بسیاری از مشکلات و مسائل مردم امروز در زندگیشان، به دلیل
نهادینه نشدن این دو فضیلت است.
عضو
شورای عالی آموزش و پرورش خطاب به حاضران تصریح کرد: کاری کنید تا
دانشآموزان به فکر کردن آراسته شوند چرا که عقل گوهر گمشده و مدیر وجود
آدمی است که به سایر قوای وجودی فرمان میراند. و باید برای مدیریت،
برنامهریزی و کار مفید صورت بگیرد، در حالی که متاسفانه در ساختار تعلیم
و تربیت کشور و در دوره متوسطه، مدیران و مسئولان آموزش و پرورش فقط 2 سال
فرصت کار تربیتی و مدیریت دارند.
وی
در پایان اظهار امیدواری کرد: ایران اسلامی به برکت تفکر و قانونمندی و به
همت و تلاش مدیران تعلیم و تربیت ایرانی شود که چشم و چراغ کشورهای جهان
باشد ».
.jpg)
طرح عدم کفايت
داريوش قنبري برخلاف مطهري که در صدد طرح سوال از احمدی نژاد می باشد معتقد است که بايد طرح ![]()

